تبلیغات
مشاوره

مشاوره

یکشنبه 9 دی 1386

خدای من

 

خدای من نمی دانستم راه رفتن چه سخت است و در راه بودن چه دشوار . سال های سال نیاز داشتم تا بر پاهای خویش بایستم و به قوت زانوان خود پای در راه بگذارم. پیدا کردن راه وکشاندن خود به راهی که هموار بود و پیموده،هزار بار دشوار تر بود. سال های سال لازم بود تا بتوانم درراهی استوار قدم بردارم. سالیانی دراز که هر لحظه اش خود به سان سالیانی دراز بود.

خدای من نمی دانستم که به راه بردن هزار بار دشوار تر از راه رفتن است. وقتی تو می روی خودت را بر شانه هایت به دوش می کشی. و هنگامی که کسی را به راه می بری،انسانی را می خوانی که ازاد است. انسانی که اگر نخواهد بیاید،با هزار دلیل هم به تو پاسخی نمی دهد. انسانی که با اراده خویش برابر هزار علت می ایستد وهیچ کس وهیچ چیز یارای ان را ندارد که او را قدمی به پیش اورد.

خدای مننمی دانستم و در همان حال به راه اوردن انسان را، به بلوغ رساندن انسا نیت انسان را و هدایت انسانی را که ازاد است ومختار پذیرفتم.پذیرفتم که در کنار انها،زیستن را دوباره وچند باره تجربه کنم.انسانی که تا نخواهد ونداند ونتواند، به راه به هیچ راهی تن نخواهد داد.

خدای منبرابر هر انچه نمی دانم،یک چیز است که خوب می دانم ان همان است که در راهی قرار دارم وبر زمینی راه می روم زیر سقف اسمانی قدم می زنم که همواره می توان تو را تنفس کرد حضور تو از همه انچه کاستی های من است افزون تر است.خدایا به من بیا موز انچه را نمی دانم وکمک کن تا تاب بیاورم تمام بی تا بی ها یم. خدایا به من بیا موز انچه را نمی دانم . خدای من دستم را بگیر تا انان را که من دستشان را گرم فشرده ام به بیراهه نلغزند.

خدایا تو را برای همه چیز هایت سپاس.

 



[ یکشنبه 9 دی 1386 - 09:12 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| rezaarghand ] [مقدمه , ] [+]